سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

دستم به پام ميرسه !

  خوشمل كيجو امروز همش با دستاش ، دو تاپاي كوچولوش رو ميگرفت .  واسه اولين بار بود كه اين كاررو  انجام ميداد . فكر كنم هنوز نميدونه كه قابل خوردن هم هستن! بايد بينم گيس گلابتونم از اين ني ني هاي ميشه كه انگشت هاي پاشون رو ميخوردن يا نه !!!! بيز بيز مامان  يك بوس بده!!!! ...
29 بهمن 1391

زنبوره ميگه بيز و بيز و بيز

  يكي از لباس هاي دخترگلي مارك به آوران مدل زنبوري هست. داشتم روش رو ميخوندم كه به جاي ويز و ويز نوشته بيز بيز منم شروع كردم براي سلنا گلي شعر خوندن و اينكه زنبور ميگه بيز و بيزو بيز! گفتن ما همانا و دختر فينگيل پستونك به دهن صداي بز بيز دراوردن همان. چقد خوشگلي! چقد خوشملي!چقد عسملي! چقد نازمي!چقد جيگملي! پينگول مامان به زودي عكس ميزارم نگران نباشيد ...
28 بهمن 1391

سيندرلا ! جوراب به پا:)

ديشب با بابايي رفتيم پاساژ گردي ، اول بغل من بودي و بعدش بابايي . رفتيم توي يك مغازه كه فروشنده يهو گفت: واي دختر خانم شما چرا يك لنگه جوراب تو پاش نيست؟ نيگا كرديم بله ! گفتم دختر ما سيندرلاست آخه ! هميشه تو خونه يدونه جورابش رو در مياره !ولي بيرون الان هم كه دارم مينويسم باز گندمك يدونه جوراب پاشه! سلنا گل تو گلدون خونه ما جوراب به دست ، جوراب به پا مامان ميخنده به كاراش حرف ميزنه اون باهاش سيندرلا جان! هر دو رو بكن به پاهات يخ نكنه ريشه هات!   پي نوشت: درسته شاعر نيستم ولي خوب دوست دارم واسه دختريم شعر بگم ، هركي مسخره كنه الهي سوسك بشه ...
27 بهمن 1391

واويلا از اين دختر بلا :)

آفتاب نشی باز بری زیر ابرا مرواری نشی بری ته دریا رودخونه نشی بری قاطی سیلا اگه اینجوری بشه واویلا  واویلا..   پری زاده نشی گم شی نری عزیز مردم شی نری سفر ازم دور شی نری با دشمنام جور شی یه وقت وصله ناجور شی   نری پروانه شی پرواز کنی واسه من بی مهری آغاز کنی دلم از دست تو بیچاره شده آخه تا کی تو میخوای ناز کنی بگو تا کی تو میخوای ناز کنی ، واویلا واویلا.... ...
27 بهمن 1391

يك عشق سه نفره !(مثلث عشقي )

  ولنتاين امسال يك جشن كوچيك سه نفره گرفتيم  ،من و بابا و سلنا جونم  كه خيلي هم خوب و عالي بود.  كلي سورپرايز شديم. بابا حسين يك كيك خوشگل و يك دسته گله خوشگل تر خريد. واي من سلنا كلي ذوق كرديم و البته بماند كه گندم طلا از اين كيك نخورد ( ان شاءالله سال بعد) اين اولين ولنتاين سه نفره ما بود و اميدوارم سالهاي سال به همين روال ادامه داشته باشه و وقتي دخترم خواست عروس بشه با همسرش كيك بگيره بياد خونه ما ... _مادرم و هزار تا آرزو واسه دخترم دارم خوب _ آره درسته كه اين جشن واسه ايراني ها نيست ولي خوب به نظرم واسه اين زندگي كوتاه و پر از دغدغه هر عيد و جشني كه بتوني بگيري...
26 بهمن 1391

منو نخوري بابا من گيلاسم !

بابا حسين كه از سر كار مياد خونه ، شروع ميكنه با دخملي بازي كردن و گندم طلا هم همش ميخنده و با صداي بلند ميخنده و ناز ميكنه ، درست اين موقع هست كه بابايي ميگه : برم يك نون سنگگ دو رو خاشخاشي بيارم و بزارم سلنا رو توش و بخورمش ! منم ميگم : واي بابا !منو نخور، اخه من گيلاسم ...
25 بهمن 1391

جي جي جيغ جيغو :))

هنوز چند روزي نشده كه غلت زدن رو ياد گرفتي ولي يك برنامه جديد رو شروع كرديم واسه دخترم بعد ازاينكه لحظه تاريخي غلت خوردن شما رسيد ، خاله ازاده گفت كه اگه به كف پاهات فشار بياريم كم كم شروع ميكني به دست دسي رفتن . ما هم يكي از برنامه هاي روزانه مون شده به جلو روندن سلنا موشو! اره ديگه با كف دست آروم كف پاهات رو نگه ميداريم تا به جلو خودت رو بكشوني! البته ماه گلو هنوز نميدونه فلسفه غلت زدن چيه! يكي ، دو تا، سه تا پشت سرهم و بعد ميره سر اهنگ جديدش يعني جيغ هاي خوشگلي و بلند كشيدن ، جيغ ميكشه اندازه قدش لوس كيجو ! اما تا دلت بخواد تو دل برو و ملوس شده! قند ادم ميره بالا اندازه خوردن يك جعبه شيريني خامه اي خو...
23 بهمن 1391