سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

مه مه خوري ماشاالله :)

مواد آزم (به قول آجي ونوسي)براي تهيه اولين فرني نخود مامان: مي مي مامان به مقدار نميدونم چقدر + آرد برنج به اندازه يك قاشق چايخوري + يك عدد سلنا جون خوش خوراك (بگيم تا بشه ) = يك قاشق ماماني داد تا بخوره ، ( بقيه اش رو سلنا جونم با قاشق خالي بازي كرد واي كه چقدر ناز دار اين كيجو بدو بيا بغل مامان يك بوس بده   ...
5 اسفند 1391

سلام سلام

سلام سلام سلام سلام همگی سلام همگی سلام ای زندگی سلام ای زندگی سلام ای عزیزای دلم یه روزی ایوون از پرستوها پر میشه باز ای عزیزای دلم یه روزی سبزه رو باغچه ها چادر میشه باز ای عزیزای دلم دوباره غصه ها از دلامون رونده میشن ای عزیزای دلم یه روزی غزلای مهربون خونده میشن سلام سلام سلام سلام همگی سلام همگی سلام ای زندگی سلام ای زندگی سلام
3 اسفند 1391

دختري كه برايم ميخندد و با گريه ام اشك ميريزد

من تو را دارم . تو كه برايم ناز مي كني و ميخندي، تو كه خنده هايت هواي دلم را بهاري ميكند و شكوفه ها را درزمستان از خواب بيدار ميكند، اما نميدانستم ، نمي دانستم كه وقتي صداي گريه ام را بشنوي ، حتي در خواب برايم ناراحت ميشوي و غصه ميخوري من تو را دارم ، تو براي مني بهترينم     بدو بيا بغل ماماني يك بوس بده ...
3 اسفند 1391

خنده شده تو اين روزا كار من :)

خبر دارم یار میاد محرم اسرار میاد دل تو دلم نیس چکنم دلبر و دلدار میاد اون گل خندون میاد عزیز تر از جون میاد قشنگترین روز واسه من روزیکه مهمون میاد در شب من ماه میاد هر دمو هر گاه همراه میاد دم سحر گاه میاد عشق من از راه میاد ............................................... مژده بدین دلبرو دلدار اومد اون لحظه قشنگ دیدار اومد خنده شده تو این روزا کارمن آخه میادش خونمون دلدار من وقتشه این جدایی ها سر بیاد اونیکه دوسش دارم از در بیاد از در و دیوار خونه دوباره شادیو عشق رفته از سر بیاد خبر دارم یار میاد مژده بدین دلبرو دلدار اومد اون لحظه قشنگ دیدار اومد خنده شده تو این روزا کارمن آخه میادش خونمون دلدار من وقتشه این جدایی ها سر بیاد اونیکه دوس...
2 اسفند 1391

گردشهاي دو نفري:)

من و سلنا جون از ديروز شروع كرديم كه موقع ظهر كه افتاب پهن شده رو زمين و همه جا رو حسابي گرم كرده بريم با هم گردش و پياده روي توي پارك نزديك خونه (به قول بابايي حياطمون ). آره ديگه كالسكه رو بر ميدارم اين عسل كيجو رو ميزارم توش و ميريم توي پارك . چند دور پياده روي و البته امروز خريد هم كرديم با هم . ديروز يك خانمي اومد گفت : واي جوراب دخترتون افتاده بود من برداشتم (تكرار داستان سيندرلاي من ) بدو بدو رفتم گرفتم . بعدش يك مامان بزرگ اومد با نوه اش به اسم الينا ، كلي صحبت كرديم و البته دخترم اون موقع خواب بود. وقتي سلنا توي پارك شير ميخوره چون آفتاب بهش ميخوره و دوست داره چشماش رو ببنده چند دقيقه اي نميگذره كه ماماني ميبينم بله سفيذبرف...
2 اسفند 1391

مكالمه مادر دختري :)

مامان سما : دختر قشنگ با دندنون گير بايد چي كار كرد؟ سلنا جوجو: قبل حرف زدن بايد فكر كرد ماماني بعدش جواب داد !!!آم آم آم  اجازه بده الان ميگم   بايد باهاش دالي بازي كرد  ماماني ؟آره مامان سما: نه شكلات ! نه شوكو رولم نه! سلنا گولو: آهان فهميدن ماماني ! بايد عين النگو كرد تو دست مامان سما : نه كيجو ! سلنا لوسه : ميدونم خواستم شوخي كنم ! ميگيري تو دستت! ماماني :آفرين دخترم نه ! بعدش! بعدش دستت رو ميخوري! اينجوري بدو بيا بغل مامان يك بوس بده     ...
1 اسفند 1391

مادري هست و هزار جور عشق و ناز :)

سلنا :مامان بيدار شو خوابم تموم شده. مامان : حالا يك كوچولو ديگه بخواب چند لحظه بعد سلنا : مامان پي پي كردم ، منو بشور مامان : بدو بدو بريم مامان به همراه سلنا بيدار و سرحال چند لحظه بعد سلنا : ماماني شير بده . مامان: دخترم به به بخوره، چاق بشه چله بشه مامان : سلنا خوابه ، ديگه آواز نخون، سلنا خوابه صداي تلويزيون رو كم كن، سلنا خوابه كارها رو بزار كنار دختري بخوابه مامان اين شكلي ...
30 بهمن 1391

من بلدم پا بخورم هورااااااااااا:)

واي رفتم آشپزخونه برگشتم گفتم : اين دختر، اين عسلي ، گندمك جونم چرا گلوله شده ناز گل مامان! بله ديدم لوس كيجا داره انگشتهاي پاش رو ميخوره ساعت 13.30 دقيقه بود و امروز دو روز مونده تا دخترم 5 ماهگيش تموم شده بيا بغل مامان جون بزنم ...
30 بهمن 1391

تو عزيز دلمي دل انگيز:)

پرسون پرسون  یواش یواش  اومدم در خونه تون ترسون ترسون  لرزون لرزون  اومدم در خونه‌تون یک شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم از پنجره منو دیدی  مثل گلها خندیدی آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود گفتم گفتم آره گفتم به خدا قهر گناهه دل منتظره چشم به راهه ای من آره ای من  به فدات  ناز مکن تو با چشم سیات ناز مکن تو این دو روزه دنیا  مثل خواب و رویا گذرونه با هم آشتی کنیم  که بهار دوباره  گل فشانه
29 بهمن 1391