سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

غلت کامل

  ماه پيشانو خانم ساعت 13.55 دقيقه وقتي كه مامان و بابا داشتن روي زمين ناهار ميخوردن تا تنها نمونه و در تاريكي چون برق رفته بود يك غلت كامل زد. ماماني سعي ميكنه اين لحظه رو شكار كنه و عكس اش رو برام بزاره تا برام خاطره اش با تصوير به يادكاري بمونه. اولين غلت زدنم كه از سمت چپ بوده. و تازه ماماني اجازه داد خودم آروم آروم دست چپم رو از زيرم در بيارم . من خودكفا هستم و اعتماد بنفس بالايي دارم ...
19 بهمن 1391

ما قشنگترم يا بقيه ؟

واسه من شما زيباتري و بهتريني. هميشه واسه سلنا جونم ميخونم، دختر دارم يدونه ماه تو آسمونه بعد ميگم، هر كي گفت : واي چه دختري! چه عسلي ! خانم شما اين دختر رو از كجا خريدين ؟ ماماني ميگم : همين يدونه بود كه ما زودي گرفتيم واسه خودمون . ديگه نيست حالا دخترم بگه : مامان و بابا بهترين هستن واسش، عاشق اينم كه روزي برسه كه دخترم بگه من از داشتن چنين پدر و مادري احساس شادي و رضايت ميكنم و شما واسم بهترين و قشنگترين  هستين   ...
19 بهمن 1391

مامان باش، بيدار باش :)

دختر خانم ساعت 9 صبح پا شده. ماماني شير بده، ماماني نازم كن، ماماني بوسم كن، ماماني شعر بخون، ماماني پوشك تازه ميخوام، ماماني قطره آ+د ، ماماني باشه باشه ... ساعت 10.30 ماماني داره براي خودش چايي ميريزه ... سلنا قرشته كوچولو ،لالالالالالللللللللللللللللللللللللل ...
18 بهمن 1391

سلنا قلب مامان :)

  فكر نمي كردم اينقدر روزهاي عمرم زود بگذره. تند و تند روزهاي هفته ميان وميرن. سلنا ديگه وقتي ميخواد بخوابه كمي بازي ميكنه و بعدش لالا . ديگه قشنگو سريع هرچي جلوش بياري زودي ميگيره و تندي ميكنه تو دهنش. مخصوصا علاقه عجيبي داره به عينك باباش و موهاش كه وقتي ميكشه بابايي دردش ميگيرهو جالبه ذوق بستني وانيلي اش رو ميكنه ! اخه يك دختر كه بيشتر نداره ! ...
17 بهمن 1391

بهار فصل مادران و كودكان است!

  هميشه فصل زمستان برايم زيبا بود. سرما و باران و يخبندان اش. اما حالا كه تو آمدي و ميدانم كه به آفتاب و هواي آزاد نياز داري چشم انتظار بهارم كه روزهايمان را با هم در بيرون بگذرانيم. مادر كه باشي فصل ها هم برايت معني ديگري دارد،  و ديگر سرما آن لذت هميشگي را ندارد . چشم انتظار بهارم ، كه با هم برويم و از آسمان درخشان آبي لذت ببريم. ديگر دماسنجم خوب كار نميكند، نه كار كه ميكند اما با دماي بدن تو بالا و پايين ميشود. چشم انتظار بهارم ، براي تو ...
15 بهمن 1391

ناز كيجو !

كي بلده بشكن بزنه؟ من من من من كي بلده چشمك بزنه ؟ من من من من كي بلده لبخند بزنه؟ من من من من بازي جديد من و بستني وانيلي ، دخترم البته ديگه مي تونه آويزهاي تشك بازيش رو بگيره و شيشه شيرش رو هم خودش نگه داره (اگه سنگين نباشه و يا حواسش پرت شيطنت نشه )
15 بهمن 1391