سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

بپر رو ترازو جوجو مامانش :))

  از کارهای روزانه و روتین مامان جوجوش این هست ؛ که دختری رو ببره رو ترازو آرزو بر مامانی عیب که نیست ؛ هیچ ؛ کلی هم خوبه ... دیگه اینکه فکر کنم خیلی دوست داری زودی از پوشک بگیرمت ؛ ولی شنیدم  دو سال و دو ماهگی بهترین وقته ؛ الان هم که هوا سرد پس باید کمی صبر کنی... بابایی تازه رفته واست  4 بسته پوشک گرفته ؛ حالا تا اونا تموم بشه در خدمتیم ....  
13 بهمن 1392

کاش خودت هم توپ بودی :)))

    جوجو مامانی بگو توپ ،،، بلافاصله خوجل و رنگی رنگی میگه : توپ من قلت بدم بری هوا ؛ یا بخورمت که خدای نکرده نخوری زمین:))) دیشب پالتو تازه ام رو پوشیدم ببینم خوشگل شدم؟ دیدم ماه پری شال و کلاه سرش کرده میگه : ددده
9 بهمن 1392

بریم تو کار آب و کف بازی:))

 دیگه هوا داره کم کم گرم میشه و میخوام کمی با هم بازی های آبکی کنیم .... ببینم امروز وقت میشه با هم حباب بازی کنیم. البته یواشکی بهت بگم که چندین جلسه میشه که هموم میریم ، وقتی رو سرت آب میریزم گریه میکنی !!! مامانی عاشقه دختر آب دوستم هستم ، باشه ماهی !!! پس دیگه گریه نکن باشه ماه پری ...
8 بهمن 1392

بریم دد:))

  راس ساعت 6.30 دقیقه شوکو مامانی بیدار شده ، بابایی میگه سلن خانم کجا بریم ؟ زود و سریع میگه : دد بعد هم رفت سر ساک وسایلش و شال و کلاه اش رو گرفت دور گردن و روی سرش گذاشت ، آماده آماده بوس رو ولش کن ، بیا گاز بزنم شوکو خوشمزه مامانی رو
7 بهمن 1392

فوتم کن :((

    این ماهی خانم ، دیشب و چند شبی البته قبل تر خوابش بهم ریخته ... می می میخوره، کمی لج و لجبازی و آخرش رو دست و رو پا باید لالاش بدیم اونم کی ؟ ساعت سه شب... من و بابایی هم شدیم مثل پهلوون پنبه ( برنامه عمو پورنگ)، بادمون خالی شده و دختری و ماه پری باید با خوش اخلاقی و رفتار خوب بادمون کنه !!! راستی برای اولین دیشب و به طور جدی سلنا جونم با حلقه های هوشش بازی کرد... چند روزی بود که کلا سراغ اسباب بازی نمیرفت و همش دورو بر مامانی سما بود ...
6 بهمن 1392