شیرین زبون مادر:))
عید هم تموم شد و اومدیم سر خونه و زندگیمون. عید امسال دختری من کلی کلمات جدید یاد گرفت و با شیرین زبونی هاش دل مون رو برد. دیگه همه رو به اسم میشناسه و وقتی میگی مثلا مامان کو میگه : اینا...(خیلی تند میگه ) دیگه باباجون هزار بار ازش میپرسید مامان کو؟ منو نشون میداد ولی وقتی میگفت بگو مامان ، با شیطنت میگه : بابا دده از کشفیات بزرگ عید امسال توسط دخترم بود؛ دخترم فهمید شمال خونه ها ایوان دارن؛ پله دارن؛ حیاط دارن،یکی دری دارن که میشه ازش رفت بیرون و به کوچه رسید.... از همه این درها سلنا جونم رد میشد و به سرمنزل مقصود میرسید. کم کم یادم میاد میتعرفیم




