سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

شد دو روز مامان گفته باشه :))

  دو روزه جوجو خانم ساعت 6.30 با مامانی بیدار می شه . میگم سلنا کوجا میری؟ ددده باشه خانم باشه دارم برات حالا بدو یک بوس بده ، یک پپلی پپلی لپ مامان بکن ؛ دلم وا بشه دخترم اول خودش رو پپلی میکنه ؛ بعدش میرسه به دیگران ؛ این است عادت جوجو جون؛ جون جونی ...
8 دی 1392

با دختری در ماه شانزدهم :))

  ...................دخترم با تلاش مامانی دیشب یاد گرفت که وقتی میگیم کلاغ چی میگه؟ بگه: قار هنوز یکبار بیشتر نمیگه ، تا قارقار راه درازی داریم ... ..................دیگه اینکه با لیوان زد تو بینی مامانی ، گریه کردم با صدای بلند .... گل کوچیکم ترسید.... بابایی هی میگفت گریه نکن ، دختری ترسیده ، به پهنای صورتش اشک ریخته بود و صورتش خیس خیس بود ... دلم نیومد و با اینکه درد داشتم ، از خیر گریه گذشتم و نونو رو دلداری دادم ... آخه نمیدونم چرا این نازو باید همش رو سرو کول من باشه و با اون شیطنت شیر بخوره و یا نمیدونم کارهایی که من و بابایی و خودش میدونیم .... ................دیگه اینکه رفته رو مبل نشس...
4 دی 1392

دومين يلدا:))

ماماني لباس خوشگل تن سلنا جونم كردم  و واسه دختري  فال حافظ  گرفتيم  ... متن فال شماره 210 به قرار زير هست :            دوش در حـــــــلقه مــا قصــه گـــیسوی تــو بــود تا دل شب سخـــن از سلسلـــــه مـــــوی تـوبــــود دل که از ناوک مـــژگان تو در خــــــــون میگشت باز مشتـــــاق کمانخــــــانه ابــــــــروی تو بـــود هم عفــــــا لله صبــا کــز تـــو پیامــــی میـــــــداد ورنه در کس نـــرسیـــــــدم کــه از کـــوی توبود عالم از شور و شر عشق خبــر هیچ نــــــداشت فتنه انگیــــز جهــــان غمـــــزه جادوی تو بــــود من س...
2 دی 1392