چالش احساسی :))
سلنایی داره کلیپ نگاه میکنه. مامان چرا همه اینا دارن از هم دورن ؟ دارن از هم دور میشن ؟ بچه ام راست میگه ، همه اهنگ ها قدیمی و جدایی بود انگار ...
خوشمزه های سلنایی:))
مامان سما ، کاش مامان و بابات با هم عروسی میکردن ما میرفتیم عروسی خوش میگذروندیم. ... مامان نمیتونم نفس بکشم! چرا دخترم؟ آخه زیاد تو حیاط موندم بینیم یکیش میتونه نفس بکشه ، یکیش نمیتونه ، الان یکیش خوشحاله اون یکی خوشحال نیست. .... مامان یک داستان وحشتناک بگم ، یک مرغه یک چوب تیز رفت تو تنش ، خروسش نجاتش داد و جوجوها خوشحال سدن. ... مامان میدونی چرا یخچال سرده ؟ چون توش یخ داره. .... مامان زود باش اون هزار پا رو مردش کن. (بکشش) ... مامان بابا حسین درختها رو کارید ، خوشگل شد حیاط. ......
13.01.1395 تخت و اتاق مستقل :))
سلنا وقتی بعد تعطیلات عید وارد اتاقش شد با یک چیز غیر منتظره مواجه شد. دید که تختش رفته تو اتاق خودش خیلی خیلی ذوق زده شد و همش تا غروب تو تختش بازی کرد . و عصر هم تو تختش خوابید . موقع خواب من پایین تخت خوابیدم و اون توی تخت. ولی بعد یک مدت اومد پیش من تا خوابش برد و من دوباره بردمش سرجاش گذاشتمش. تجربه خاصی بود. هم از اینکه مستقل شده خوشحال شدم و هم از اینکه شبا پیشم نیست یک جوریم شد.
بدون عنوان
سال جدید فرا رسید. سالی که امیدوارم پر از نیکویی و خوشبختی و سعادت باشه. آرزو میکنم ریه های زمین و مردم پر از اکسیژن باشه و باران و ابر همیشه همراه ما.
بدون عنوان
مامانی وقتی داری با من حرف میزنی لبخند بزن . ...
بدون عنوان
من آجیت نمیشم اگر گریه کنی و بداخلاق باشی. سلنازی خطاب به امیرعلی وقتی پشت سرش موقع رفتن گریه میکنه. ...




