بدون عنوان
مامانی بیا واست یک هدیه بخرم بعد روش بنویسم ، با عشق سلنا مامان من حس خوبی ندارم. مامان من جشن تولد برگزار میکنم. ...
وعده دیدار ما :))
هر روز عصر روزهای آفتابی و بارانی بهار میتونین من و سلنی رو در پارک بغل خونه پیدا کنین. اونجا خانوم یا از دارن ماهی گیری میکنن، یا برگها رو غرق میکنن ، یا با برگها غذا میپزن، یا از سرسره سروته پایین میان و یا دوستای خوب خوب پیدا میکنن و حالش رو میبرن. ..... بازی جدید ، چهار بوس و یک بغل که در طول روز بوس ها به عدد 16 و بغل ها به چهار میرسه. سلنا از بوس های رو مو و گاه و بیگاه که به لب میخوره شاکی میشه شدید. ...
یک ماه از وقت خود :))
مامان داشت کتابی از جمالزاده میخوند. نوشته بود اون موقع خیلی ها بیسواد بودن که اگر یک ماه وقت میزاشتن شاید میتونستن در حد خوندن و نوشتن کلی تو زندگی جلو بیافتن. یاد خودم افتادم که در عرض یک ماه و به صورت خیلی ضربتی رفتم دوره شنا و رانندگی. پس مامانی این نصحیت رو همیشه گوشه ذهنت داشته باش. هروقت دیدی یک جایی از زندگی به یک علم و یا یک هنر نیاز داری ، حداقل کاری که میتونی انجام بدی این هست که یک ماه صرف اون کنی، بلکه راهی باز بشه برای ترقی بیشتر و بیشتر ...
تام و جری:)
دیروز با سلنی رفتیم پارک که یک حوض بزرگ داشت و خانم شروع کردن با یک تکه چوب آب بازی و ماهیگیری . وسطاش اومد ادای ماهیگیری با یک قلاب حرفه ای رو گرفت و گفت از اون ها میخواد . واسم جای تعجب داشت که از کجا اونو میشناسه ؟ خانوم فرمودن تو تام و جری دیده. ...... دختره تو پارک به سلنا جون میگه من باهات قهرم. خنوم رفته رو منبر که قهر بده ، دوست بودن خوبه ادم شاد میشه. مامان دختره پرسید دخترتون مهد میره. .....
یادگاران :))
............................... ....................... ............................ ............................ .......................... ............................... .............................. ........................ .................... ...................... ....................... ........................ .......................... .............................. ............................. ...
حرفهای قلمبه سلمبه :))
من و سلنا و بابایی در ماشین. من و بابا در حال صحبت. سلنا از صندلی پشت: میشه صحبت نکنین تمرکزم به هم میخوره . ما . سلنا رفته پیش عمه و عموش نشسته و میگه ، به من هم توجه کنین. . ...




