سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

بدون عنوان

ساعت به وقت محلی ، 6.45 دقیقه. مکان حضور سلنا خانوم بغل بابا ، شرایط فیزیکی خواب با چشمانی بسته.  جمله خاص: بابا اون شلوار مشکی که با تاپم ست هست رو بیار ببرم خونه خاله سیمین. همون موقع همون وضعیت ، همچنان خواب. " البته با یک لبخند شیطنت گونه"   ...
22 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

سلنایی دوغ تموم شده حالا چی کار کنیم؟ مامانی من میدونم آب و ماست رو با هم قاطی کن و تکون بده میشه دوغ دیگه. .............................. مامان مادر سیندرلا خیلی بده، دوسش نداره  و اذیتش میکنه. خواهراش خوشگل نیستن خودش چشماش خوشگل تر هست. ..............................  
18 ارديبهشت 1395

سلامتی :))

مامان من این کیک و رانی رو میخورم برای سلامتیم خیلی خوبه  ................. مامان من الان میل به خوردن ندارم ، بعدا میخورم  ................... مامان بنزین چجوری هست ؟ مایع ! مایع چیه ؟ من جامد و مایع و گاز رو توضیح میدم و آخرش میپرسم سلنا جون آب چیه؟ مامان مایع  ...................... ...
14 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

دو تا سالروز مهم هفته قبل گذشت. روز پدر و سالروز عروسی مامان و بابا که به دلیل مریضی مامان خیلی خوب نبود. حتی از خیر کیک خریدن هم گذشتیم ولی از خجالت سلنا جون با نون خامه ای در اومدیم.  ...
7 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

مامان من خیلی خوشحالم که مهمون ها اومدن ولی بهشون نگو. مامان واسه مهمون ها چی بزاریم. میوه ؛ شیرینی ، چای و شکلات . من : شربت . سلنا: مامان مهمون ها که مریض نیستن شربت بدیم.  شب خاله واسش کلی داستان گفت. وقتی که تموم شد میگه : من برم پیش مامانم آخه اون خیلی بیشتر داستان بلده.
7 ارديبهشت 1395