سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

سلام خونه :))

عادتی که از بچگی سلنا از مادرش دیده و حالا خودش یاد گرفته. وقتی عصر وارد خونه میشیم و داریم چراغ رو روشن میکنیم با صدای بلند میگه : سلام خونه من و مامان جون اومدیمممممممم ....... سلنا مگه لباس پونیو قرمز نبود ؟ پس چرا حالا بنفشه ؟ مامان آخه الان تو تاریکی هست بره تو نور قرمز میشه. ...
12 خرداد 1395

چالشهای شهر موشی :))

داریم با سلنا خانوم سی دی شهرموشهای (1) رو میبینیم. جاهایی که اسمش رو نیار میاد میگه من نگاه نمیکنم و میره پشت من قایم میشه و دائم سوال میپرسه . قبل از شروع فیلم : اسمش رو نیار چه رنگی هست ؟ چرا رنگش با بچه اسمش رو نیار فرق داره ؟ چرا میخواد موشها رو بخوره؟ مارها چی میخورن؟ بجز قورباغه و ماهی ، پشه هم میخورن ؟ گوشت خوار هستن یعنی ادم هم میخورن؟ چرا موشها از شهر خودشون رفتن؟ چرا مبارزه میکنن؟و....
11 خرداد 1395

اصلا اینو نگو:))

دارم با سلن تو تختخواب حرف میزنم. واسم داستان لیوان تعریف میکنه و من تو خواب و بیداری خیلی یادم نمیمونه چی گفته .  ولی میدونم واسم داستان تعریف میکنه و میگه من موهات رو ناز میکنم و من مادرت هستم و مواظب تو هستم و نگران هیچی نباش. ................... داریم با هم حرف میزنیم که یهو میگه : وای اصلا اینو نگو. من  ................... مامان ببین من به خودم صدمه نزدم. ...................................   ...
8 خرداد 1395

بدون عنوان

مامان چرا نشسته خوابیدی ؟ آخه معده ام درد میکنه . مامان اگر غذا کمتر بخوری معده ات درد نمیگیره . سلنایی میدونی معده چی هست ؟ نه همون دل هست فکر کنم . ........................ سلنا جون چرا تو تختت نمیخوابی ؟ آخه اتاق خودم مثل اینجا امن نیست. ...........................  
4 خرداد 1395

بدون عنوان

سلنا بیا این پشه هایی که میان نیشت میزنن و میخورنت رو ما بخوریم تنبیه بشن. سلن: مامان ما شکه قورباغه نیستیم پشه بخوریم آخه!!! .......................... یک دختری بود به اسم نبات که اتاقش رو شلخته کرد. سلن :مامان اسمش نبات خرابکار بود. ...................... مامانی انگشت شصت بزرگم صدمه دیده درد میکنه. 
3 خرداد 1395

اگه بابا بود :))

باز سلن یادش رفته دمپایی اش رو بپوشه من بهش یادآوری میکنم و جواب میده : وای مامان اگر بابا بود الان من رو کامل دعوا میکرد. ................. مامان من منتظرم ! منتظر کی؟ آقام هستم!!! آقات اسمش چیه ؟ نمیدونم !!! .....................
28 ارديبهشت 1395

چالش های سلنایی:))

مامان مگخ پلیس ها هم بچه دارند؟ این سوال وقتی تو ذهن دخترم اومد که بچه کلنل رو تو مدرسه موشهای2 گربه ها گرفتن. .................... سلنا کدوم بخش نمایشگاه کتاب خیلی خوب بود؟ اتوبوس سواری وقتی آخرین ردیف نشستیم. " سرویس رفت و برگشت به پارکینگ اتوبوس قرمز بود" .................... مامان دقیقا کی میرسیم خونه ؟ آخه من درسهام رو هنوز نخوندم! ....................  
25 ارديبهشت 1395