سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

تی وی ندارم :))

آخرین روز سال گذشته تی وی رو فرستادیم شمال،  سلنا شب شاهد بسته بندی کردن و بردن اون بود ولی صبح که از خواب پا شد ، میخوام پنگول ببینم ...  تی وی نداریم سلن  چند ساعت بعد میخوام پینگو ببینم ، چرا تی وی نیست زنگ بزن به بابا بگو تا شب این ماجرا تکرار شد، اولین روز بعد تعطیلات  چرا تی وی نیست ؟  با بابا رفتیم خریدم راحت بشیم ...
16 فروردين 1394

باهار خوب است:)

باهار چیز خوبی هست، در بهار هوا آبی تر و زمین سبز تر هست و اگر باد دلنشینی بوزد منو سلن میرویم تو پارک با دوستان جدیدی که سلنا زود پیدایشان میکند و اسم اش را به شان میگوید بازی میکند.  
16 فروردين 1394

بدون عنوان

دخترم امسال عید یک دختر شیطون بلا ( به قول خاله فرشته شیطون طلا ) بود. خیلی نتونستیم کوه و دریا بریم چون هوا حسابی سرد بود و بارونی ، ولی خیلی زیاد با آجی ونوسی و ویدا بازی کرد. میدونین که تو دعواها چیکار میکرد؟ میگفت : دختر بد ، بعد هم لگد میزد. منم خیلی بدم نیومد بالاخره باید از خودش دفاع بکنه دیگه  دیگه بگم ، لباس های جیگیلی با کفش کیتی خوجل پوشید و کلی شعرهای خوشگل خوشگل خوند.    ...
16 فروردين 1394

قسطنطنیه :)

  دخترم در نوروز امسال گفت: قسطنطنیه  سلنا جون ، پی پی ها خونشون کجاست ؟ سلنا جون :تو اون سوراخ ( تو دستشویی منظورش هست ) سلنا جون فکر میکنه مادر جون مامان باباجون هست و برعکس  من نشتارود رو دوست دارم ، چرا؟ چون سقفش خوشگله ، بزرگه      ...
16 فروردين 1394

بدون عنوان

مامان و بابا سلنا رو دعوا کردن، خانوم میگه : مگه من الان برای بابا کفش نخریدم ، مگه من برات کتاب نخریدم ؟؟ حالا داره دونه دونه با انگشتاش این ها رو میشمره ، مگه من واست خوشمزه نخریدم ... منو دعوا میکنین................ ....................................... من میخوام تخم بدلنچین بخورم  ................................................ آقا تو خیابون خلاف اومده و داره بر بر نیگا میکنه، من گفتم : ببخشید شما دارین خلاف میاین ، من معذرت میخوام چند دقیقه بعد ، سلنا میگه: آقاهه وحشی بود، ازش ترسیدم ، میخواست هام ما رو بخوره  منو بابا  ...
28 اسفند 1393

حس بد:(

احساس میکنم زیادی دازی اهل تی وی میشی، درسته با دیدن پلنگ صورتی و پینگو یا باب اسفنجی چیزهایی رو هم یاد میگیری،  ولی دوست دارم وقتت بیشتر صرف ور رفتم با وسایل خونه ،چیزهای جدید بشه تا دیدن تی وی  باید یک فکری بکنم 
26 اسفند 1393

هلن سلن شگفت انگیز:)

خانوم رو دیروز تحویل گرفتم ، تو حالت خواب بیدارش کردم و بردمش خونه ،  تا ساعت هشت شب بازی و دیدن پلنگ صورتی و اینا.... 8.30 تو ماشین خوابش برد  ( خرید رفته بودیم) تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا صبح  اینم یک اتفاق نادر .... اگه نادر بفهمه  ...
26 اسفند 1393