بدون عنوان
مامان و بابا سلنا رو دعوا کردن،
خانوم میگه : مگه من الان برای بابا کفش نخریدم ، مگه من برات کتاب نخریدم ؟؟
حالا داره دونه دونه با انگشتاش این ها رو میشمره ، مگه من واست خوشمزه نخریدم ...
منو دعوا میکنین................
.......................................
من میخوام تخم بدلنچین بخورم 
................................................
آقا تو خیابون خلاف اومده و داره بر بر نیگا میکنه، من گفتم : ببخشید شما دارین خلاف میاین ، من معذرت میخوام
چند دقیقه بعد ،
سلنا میگه: آقاهه وحشی بود، ازش ترسیدم ، میخواست هام ما رو بخوره 
منو بابا 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان
