سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

آقای رفتگر :)

مامانی همون آقا که جاروی بلند داره ، مامانی همون آقا که سطل آشغال رو تمییز میکنه ؟ آقای آشغالی رو میگم دیگه ، میدونی ؟؟؟؟ سلنا آقای آشغالی نه ، آقای رفتگر .... الان سلنا جونم آقای رفتگر رو میشناسه  ...
19 ارديبهشت 1394

دامن عربی:)

واسه سلن یک دامن عربی خریدیم از این جینگیلها که بیشتر از صدای جیرینگ جیرینگش خوشش میاد و بهش میگه زنگوله  سلنا جوجو صاحب یک تخته جادویی شده خیلی هم دوسش داره و کلی باهاش بازی میکنه مخصوصا با مهر هایی که داره        ...
14 ارديبهشت 1394

حرف های بزرگونه :))

عمه جون میخوای بخوابی ؟ وافعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..................................................... مامان من میخوام برم تو اتاف نوبت منه  ................................................. مامانی خونه من رو ربخت و پاش کردی  ...................................................  
13 ارديبهشت 1394

قلاده :)

سلنا یک کتاب جدید از هایپر مارکت خریده، بهش گفتم فعلا نخر تا موقع نمایشگاه کتاب با ویدا بری بخری ولی خوب دلش کوچیکه و راضی نشد ، اسم کتاب هست بهترین مامان دنیا  بابا هر وقت کتاب میخونه اسم شکل ها رو از سلن میپرسه ، سلن تونست  گل آفتابگردون ، چمن و قلاده رو با بابا نشون بده واسم جالب بود ، میدونست قلاده چیه  ...
8 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

خانوم دیروز فاصله خونه سیمین جون تا منزل رو پای پیاده و پای؟؟؟؟ ( لخت ) بله دقیقا درست خوندین لخت بدون کفش و جوراب طی طریق کردن ... کسبه محل ، عابران با لبخند ایشان را مشایعت نمودند .... انگشت سلنی توی یک سوراخ گیر کرده به زور دراوردم ،  میگه چرا فشارت رو دادی ؟( یعنی چرا تو فشار دادی ؟) ...
8 ارديبهشت 1394

نصیحت دخترانه :)

دیروز تو خیابون یک آقایی راهنما نزده پیچید جلوی بابایی حسین ، بابا بوق زد و اون آقا حرف بد... چند دقیقه در سکوت گذشت، بعد مادربزرگ قصه ما که نقشش رو سلنا جون بازی میکرد رفت رو منبر، بابایی اون آقا حرف بد زد؟ تو هم حرف بد زدی؟ نباید حرف بد بد بزنین ، باید حرف بزنین و...... ما هم  ،  ...
5 ارديبهشت 1394