سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

لوس کیجو!!!!

    دیروز داشتم تو آشپزخونه ، کار میکردم... اومده رو مبل میره بالا و پایین میگه : دای ...دای   موقع خواب بود ، گقتم سلنا جون به بابا شب بخیر بگو بریم بخوابیم(موقع خواب میشه ، میگم واسه بابا بوس بفرست بریم ، این کار رو هر چند وقت یکبار که پیش میاد میکنه )، خودکار بدون اینکه چیزی بگم ، واسه باباش بوس فرستاد و بابای کرد ....وای مردیم از ذوق...خوشمزه مامان ظهری هم رفته بودم از خونه سیمین جونش بیارمش ، داشتن آش میخوردن، به سیمین میگه :-با اشاره- بیام روی پاهات بشینم که آش بخورم، به باباش هم میگه بیام بشینم رو شکمت بازی کنم... برفی مامانی، دونه مامان، جوجو مامان، دونه انار مامان یک بوس بده ...
6 آبان 1392

چه كارا ؟؟:))

  روزي كه بابا نبود ، سفر بود؛ رفتيم خونه دوست ماماني ... محبوبه جون... واسم مراسم تخم مرغ شكستن و رفع چشم زخم رو اجرا كرد... به نظرشون باحال بود...خوب دستش درد نكنه ... يك سكه، يك تخم مرغ، يك كيسه فريزر خرج مادي اش بود و دانش اي كه داشت و توجه اي كه كرد ، خرج معنوي اش ... ماماني دوست باحالي داري ...
2 آبان 1392

من ميتونم انجام بدم :)

  ١. گوشي دستم بگيرم واسه الو گفتن. 2. جورابام رو از پام دربيارم و بعدش تلاش كنم واسه پوشيدنش. 3. گل سرم رو دربيارم و بعد بخوام بزارم رو سرم. 4. وقتي مامان ميگه چشم چشم دو ابروت كو ؟ كف پاهام دنبالش بگردم. 5. قاشق بگيرم دستم و بخوام غذا بخورم. 6. كنترل تلويزيون رو بگيرم جلوش واسه خاموش و روشن كردن. 7. لباسم رو از تنم دربيارم. ماماني امروز ماهگرد چهاردهم مصادف شد با عيد غدير ميدوني كه :)
2 آبان 1392

بفرماييد عكس:))

دوستان جديد :)) .......................... پياز پخته ميخوريمممممممم:)) .............................. دستاورد خوردن فرني با ليوان ژستي چنين خوشمزه و هنري ............................. ................. واقعا سايز ميز به سايز بشقابتون مياد؛ به قول عمو ناصر سايزش واسه رستم هست !! ....................... كادوي تولد و كيفي كه بابايي و ماماني خريدن ..................... بابايي آخه چرا كار بد ميكني ؛ لباسم گشاد ميشه ؛ بادكنك رو گذاشتي تو لباسم ماماني آخه ديگه  شما چرا؟؟؟ يعني جاي بهتري نبود واسه نقاشي ؟؟؟ .............. حالا ديگه پاي ما شده دفتر نقاشي شما مامان خانم ...
1 آبان 1392

دختر ماه ما هم بعلله :))

    ببین این نی نی کجا رفته ؟؟؟؟؟؟؟ شما هم ؟؟؟                                                                            ........... مكان . آشپزخانه، زمان... هر وقتي كه بتونه اونجا هست ماه جوني ...           &nbs...
1 آبان 1392

آپ :))

  دیگه دختری وقتی میخواد آّب بخوره، میاد پیشم و آپ آپ میکنه !!! وقتی میخواد می می بخوره ، با سرعت نور ....پشت هم میگه م.م.م (با فتح میم)... دیگه کلی تو دل برو و نازو شده... واسه خودش با یک بطری شیر سرگرم میشه ، یکدونه نخود خام میندازه توش و بعد کلی وقت میزاره تا در بطری رو ببنده... البته شیطنت و خرابکاری هم خوب داره ...مثل مثل ... شربت اش رو بریزه بیرون، تمام وسایل پاتختی رو از توش دربیاره، بره رنگ دیوار رو بکنه و بخواد بخوره، ... ولی وقتی میخوابه ... مامانی دلش میشه واسش قد یک دات (.) ...
29 مهر 1392

رو به جلو؛ پیش به سوی استقلال

غذا خودش بخوره ، با قاشق تو دست و ظرف جدا ... لیوان دست بگیره خودش نوشیدنی بخوره ... تو ماشین حاضره جلوی پای من وایسته ، اما رو پام نشینه ... این ها همه علائم این است ... دخترم مستقل شده ، میخواد بشه ....
22 مهر 1392