هیچی، میچی، پیچی:))
موقع خواب هست و سلنا باید بخوابه ولی میگه نه! میگم بیا داستان بگم، داستان چی بگم؟؟ سلن: هیچی !!!!! اون منظورش بود هیچ داستانی نگو ولی مامان سما که از رو نمیره... زودی داستان سه تا دختر به اسم هیچی، میچی و پیچی رو به هم بافتم که آخرش هم مجبور شدم تا 15 دقیقه ادامه اش بدم... مامان خلاق به این میگن دوستت دارم هزارررررررررررر ...



