بدون عنوان
سلنا توی ماشین شروع کرد به غر زدن که، من گرسنه هستم ، من شام میخوام ...
بعد چند لحظه ، من پیتزا میخوام ...
رفتیم رستورانی که پلی هاوس داشت کلی تو استخر توپش شنا کردی و خیلی بهت خوش گذشت ...
نتیجه اینکه اصلا از فاز غذا خارج شدی و دیگه رو صدنلیت واسه غذا بند نمیشدی ...
صبح چشمت رو باز کردی میگی ، بریم رستوران بازی کنم 
مهربون منی تو عسیسم 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان 
