زبون شیرین :)
رفتیم تو پاساژ این الینا ( جدیدا میگه به من بگین الینا ، مامانی باشه سلینا )، همش بدویی بدویی کرد و کلی شیطونی کرد ، رفتیم من و باباش قایم شدیم میگرده دنبال ما میگه : مامان و بابایی من کجایین؟؟ خیلی خونسرد و با آرامش ................................... رفتیم خونه آدرینا ، مامان بارمان میگه : بیایین با هم صحبت کنیم مامان بارمان میگه فکر میکردم بگه بیا "حرف "بزنیم ............................................ ...




