سفرنامه عشق در قشم :)
یک مسافرت سه نفره و سه روزه رفتیم قشم....
به سلن نگفتیم که با هواپیما میریم اونم جوجه جوجه تو صندلی اش نشست و با خوندن کتاب می می نی و کشیدن نقاشی و بازی با قورباغه ای که مامان ساخت بود و غذا خوردن سرش گرم شد....
وقتی رسیدیم تو تاکسی که ما رو میبرد هتل ، کلی تو بغل خانم راننده نشست و باهاش حرف زد و خوش زبونی کرد....
واسه سلن جون تاپ و شلوارک خریدیم و کلی واسش جالب بود که چرا شلوارش میره بالا و کوتاهه...
اونجا هم توی گشت جزیره یک دوست پیدا کرد و تا آخرین لحظه تحویل بار تو تهران هم با هم بودن ( ناگفته نماند دوستش بجای دو سال بیست و دوسال داشت )
سفر خوبی بود و تو هتل و بقیه جاها به سلن و ما خیلی خوش گذشت....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سفرنامه عشق در قشم :) 
