سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

در حسرت یک بغل و بوس :)

مادرجون همش شاکی بود آخر این دختر بلا ، سلنا طلا یک بار نیومد تو بغل من و یا نذاشت حسابی بوسش کنم ، جالب بود واسم یک روز که رفته بودیم استخر در برگشت دیدم سلنی تو بغل مادرجون مینا دختر خاله ویدا لالا کرده  چه چیزا ، چه حرفها ، آدم شاخ درمیاره  ...
4 شهريور 1394

شوهر خاله :)

دخترم در این تعطیلات مفهوم شوهر خاله رو هم درک کرد، تا حالا به شوهر خاله ها میگفت عمو ، اما یهویی بهش گفتم : علی آقا شوهر خاله شما هستن ، دخترم هنگ کرد که چرا شوهر یک خاله اش میشه عموش ، ولی شوهر اون یکی خاله اش شوهرخاله هست  پادوکس و تناقض و این جور حرفها    ...
4 شهريور 1394

دخترت :)

وقت خواب لباس شویی رو روشن کردم و تموم لباس های شسته رو چیدم رو مبل ها تا صبح بمونن و خشک بشن . سلنی قندی بدو بدو رفته پیش باباجونش میگه : باباجون بیا نگاه کن دخترت خونه رو شلخته کرده  گاز با بوس ، طعم سلنایی چه میچسبه  ...
4 شهريور 1394

پیامک عاشقانه :)

دیروز که از سر کار برگشتم ، سلن قندی شروع کرد با دختر خاله سوگندی بازی کردن و من هم رو تخت داشتم کم کم به خواب میرفتم که یهو... یهو جوجو خانم اومد و شروع کرد با خودکار رو تمام تنم خط خطی کردن ، گفتم داری چی کار میکنی ؟ جوجو قندی : دارم برات اس ام اس مینویسم ... من : جوجوقندی  پ. نوشت: سوگندی هم اون ور میخندید و بهم یادآوری کرد که وقتی بچه بودم با خاله آزاده رو صورت مامانم با آبرنگ نقاشی میکشیدم ، دخترم به خودم رفته 
2 شهريور 1394

تابستان را چگونه گذشت؟؟

5 هفته شیرین در شمال کنار خانواده مادری ، کنار دختر خاله ویدا که گاهی باهم قهر بودید و گاهی آشتی  کنار باباجون که یا خیلی دوسش داشتی یا "اصلا دوستت ندارم"  شب نبخیر گفتن هایت و نبله گفتن هایت ، استخر رفتن و معرفی خودم و خودت و بابات به همه و کلی دوست و رفیق پیدا کردنت . شیرین بودی و در کنارت کلی قندمان بالا رفت ، اصلا ما هم خوشمزه شدیم رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
1 شهريور 1394

پناه بر خدا :)

سلن داره روم به دیوار پی پی میکنه و تی وی روشنه ، در حد سه ثانیه صدایی شنید و گفت: مامان داره پلنگ صورتی میده ؟ تندی از ترس اینکه نیاد کانال رو عوض میکنم ، صدای حسن معجونی میاد (  فیلم اشباح) هست و داره با ملیکا زارعی دعوا میکنه، میگه مامان میدونی صدای کی هست ؟ میگم کی ؟ بابای عرشیا (سریال شمعدونی ) ............................... وای چطوری تعجب نکنم؟؟؟ یک بچه سه ساله چه حافظه شنیداری داره به هرکی بگم باورش نمیشه  یاد خودم افتادم که تمام سالهای دبستان و راهنمایی داستان شب از رادیو ساعت 10 گوش میدادم
22 تير 1394