پیامک عاشقانه :)
دیروز که از سر کار برگشتم ، سلن قندی شروع کرد با دختر خاله سوگندی بازی کردن و من هم رو تخت داشتم کم کم به خواب میرفتم که یهو...
یهو جوجو خانم اومد و شروع کرد با خودکار رو تمام تنم خط خطی کردن ، گفتم داری چی کار میکنی ؟
جوجو قندی : دارم برات اس ام اس مینویسم ...
من :
جوجوقندی
پ. نوشت:
سوگندی هم اون ور میخندید و بهم یادآوری کرد که وقتی بچه بودم با خاله آزاده رو صورت مامانم با آبرنگ نقاشی میکشیدم ، دخترم به خودم رفته
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پیامک عاشقانه :) 
