سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

كارهايي ميكنه اين مادر ما:))

    غروب ديروز بابايي حسين ميخواست بره آرايشگاه. من و سلنا جونم رفتيم خونه عمه يك ديد و بازديدي انجام بديم. دختري زودي رفت بغل عمه و شادش كرد. وقتي رفتيم تو خونه شروع كرد بازي و تو اين گيرودار يك خودكار كشف كرد. خواستم ازش بگيرم ؛ گفتم يك كاري كنم ؛ يدونه چشم چشم دو ابرو زير پاي راست سلنا كشيدم و يكدونه هم زير پاي خودم.  ديگه دختري ميرفت و مي اومد بوسش ميكرد و پاش رو بلند ميكرد كه بعله شمام بوسش كنين!!! كل غروب به بازي با اين ني ني سپري شد... خيلي من و عمه و بعدش كه بابايي اومد به خاطر علاقه ماه پري به اين ني ني ها خنديديم  بدو بيا بغل مامان كه اين قدر نازو مهربوني .... به سلنا م...
1 مهر 1392

اومدن :)) رفتن :((

    خاله فرشته اينا آخر هفته مهمون ما بودن. ماماني و خاله و دختر خاله كجا؟؟؟ بازار و بيرون و خريد ... بابا كجا ؟؟؟ سر كار .... من كجا ؟؟؟؟ سلنا موشولينا پيش عمو علي و اميرحسين موند .... خانم ...جيگر... ماه....ناناز .... واي كه چقدر من خانمم.... البته به قول خاله مثل ماماني لوسم و خاله تا يك كوچولو ميگفت سلنا اين كار  رو بكن و اون كار رو بكن ...لب ورميچيدم و گريه ميكردم... يك كار ديگه ام كه خيلي هم دوست دارن اين هست كه برم رو مبل بشينم كلي واسم خودم لم بدم و يا به كوسن ها لم بدم همه قند تو دلشون آب بشه !!!! راستي خاله آمنه زنگ زد به ماماني سما گفت : دخترت مثل ويدا قرقره هست؟ ديگه كار من در راه...
30 شهريور 1392

بشمر خودت :))

    رفتيم قنادي تينا ، با يك دختر كوچولو حدودا شش ماهه دوست شدي و يك دختر نوجون حدودا 15 ساله... رفتيم آواچي ، با يك مامان و دختر ميز بغل، اونا رفتن يك زن و شوهر جوون، بعدش با يك بابا كه با دخترش ميز سمت راستمون بودن ... ديگه موقع خداحافظي كلي باي باي و بوس و لبخند  دخترم حسابي روابط عمومي ... 20،100، 100000، يدونه يه هر اندازه دلخواست بزار كنارش صفر  ...
26 شهريور 1392

دلم برات پر ميزنه :)

    هميشه ، دلم هوات رو داره دختري !!!! حتي وقتي تو بغلم هستي و داري مي مي ميخوري!!!! دوستت دارم به اندازه يك بغل بزرگ؛ يك فشار و دوست دارم دوست دارم گفتن جانانه !!! تربچه لب خندون من دوست دارم !!! برف دونه من دوست دارم !!!! اصلا نميشه به طور كافي و وافي توضيح داد  ...
19 شهريور 1392

اندر احوالات سلنا جوني :)

    هنرهاي جديد ماه كوچولو: تف كردن ، واي واي كلي تلاش ميكنه و آب دهنش رو جمع ميكنه و تف ميكنه در حد تايتانيك  ، جالبه ديروز كه رو مبل تف كرد. گفتم مامان مبل رو پاك كن تمييز بشه ،   در كمال تعجب ديدم بعله خانم لوسه ، سلنا پوسه حرف مارو گوش داده و داره مبل رو تمييز ميكنه ... ديگه اينكه خانم خانم پيتكو پيتكو ياد گرفته و رو كمر و شكم مامان و بابا حس حضور در پيست اسب دواني بهش دست ميده و كلي با صدا بازي ميكنه . ديگه ديگه علاقه عجيبي هم به اين چاه فاضلاب آشپزخونه پيدا كرده . اگه يك وقتي ديدم سلنا نيست سه جا دنبالش ميگردم. 1. زير صندلي غذاش  2. روي تخت خواب  3. دم سينك ظر...
19 شهريور 1392