سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

پیامک عاشقانه :)

دیروز که از سر کار برگشتم ، سلن قندی شروع کرد با دختر خاله سوگندی بازی کردن و من هم رو تخت داشتم کم کم به خواب میرفتم که یهو... یهو جوجو خانم اومد و شروع کرد با خودکار رو تمام تنم خط خطی کردن ، گفتم داری چی کار میکنی ؟ جوجو قندی : دارم برات اس ام اس مینویسم ... من : جوجوقندی  پ. نوشت: سوگندی هم اون ور میخندید و بهم یادآوری کرد که وقتی بچه بودم با خاله آزاده رو صورت مامانم با آبرنگ نقاشی میکشیدم ، دخترم به خودم رفته 
2 شهريور 1394

تابستان را چگونه گذشت؟؟

5 هفته شیرین در شمال کنار خانواده مادری ، کنار دختر خاله ویدا که گاهی باهم قهر بودید و گاهی آشتی  کنار باباجون که یا خیلی دوسش داشتی یا "اصلا دوستت ندارم"  شب نبخیر گفتن هایت و نبله گفتن هایت ، استخر رفتن و معرفی خودم و خودت و بابات به همه و کلی دوست و رفیق پیدا کردنت . شیرین بودی و در کنارت کلی قندمان بالا رفت ، اصلا ما هم خوشمزه شدیم رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
1 شهريور 1394

پناه بر خدا :)

سلن داره روم به دیوار پی پی میکنه و تی وی روشنه ، در حد سه ثانیه صدایی شنید و گفت: مامان داره پلنگ صورتی میده ؟ تندی از ترس اینکه نیاد کانال رو عوض میکنم ، صدای حسن معجونی میاد (  فیلم اشباح) هست و داره با ملیکا زارعی دعوا میکنه، میگه مامان میدونی صدای کی هست ؟ میگم کی ؟ بابای عرشیا (سریال شمعدونی ) ............................... وای چطوری تعجب نکنم؟؟؟ یک بچه سه ساله چه حافظه شنیداری داره به هرکی بگم باورش نمیشه  یاد خودم افتادم که تمام سالهای دبستان و راهنمایی داستان شب از رادیو ساعت 10 گوش میدادم
22 تير 1394

فیلسوف کوچک:)

من بعضی اوقات جمله ام رو این جوری شروع میکنم : من تو این زندگی .... امروز ماه پری خانوم فرمودند ( با بک لحن خیلی فیلسوف مابانه ) من تو این زندگی ، زندگی مینکممممممممممممممم بلههههههههههههه ...
19 تير 1394