داستان شب:)
یکی نبود ، یکی بود ... اقا خرسه ... سلنی هر شب یک داستان میگه و میخوابه صبح یادم میره داستانش چی بود ولی از امشب تمام تلاشم رو میکنم که یادم نره قول میدم. ........ پ. ن: مامانی چه تولد خوبی بود من عروس زنبوری شده بودم. ...



