اين اولين شب يلداي من بود:)
دخترم اولين شب بلند زندگي اش رو تجربه كرد.
يلداي دخترم با لباس هندونه پوشيدن شروع شد و تا ساعت حدود 2.30 بامداد بيدار موندن و شيطوني كردن به پايان رسيد. (البته شام هم دخترم رو برديم خونه عموش مهموني و كلي واسه پسر عمو سيناش خنديد كه باعث شد اون هم كلي ذوق كنه )
اين هم اولين فالي كه واسه دختريم گرفتم ،
دارم اميد عاطفتي از جناب دوست _____ كردم جنايتي و اميدم به عفو اوست
دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او _____ گرچه پريوشست وليكن فرشته خوست
چندان گريستيم كه هركس كه بر گذشت _____ در اشك ما چو ديد روان گفت كاين چه جوست
هي چست آن دهان و نبينم ازو نشان _____ مويست آن ميان و ندانم كه آن چه موست
دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت _____ از ديدهام كه دم بدمش كار شست و شوس
بيگفت و گوي زلف تو دل را همي كشد _____ با زلف دلكش تو كه را روي گفت و گوست
عمريست تا ز زلف تو بوئي شنيدهام _____ زان بوي در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بدست حال پريشان تو ولي _____ بر بوي زلف يار پريشانيت نكوست
فال شماره 056 (6 داره ماماني )
راستي شايعه اي كه اين روزها سر زبون ها هست هم واست بنويسم :
قراره 1دي اخر دنيا باشه 
اينم دو تا عكس از شيرين ترين هندونه اي كه ميشد مامان و بابايي تو عمرشون بخورن






اين اولين شب يلداي من بود:)
