آفرین :)
این روزها سلنا برای پیشبرد اهداف خود از واژه معجزه کننده " آفرین " استفاده میکنه ..... مامانی بیا این خونه ام رو درست کن، آفرییییییین بابایی من دوست دارم ، با هم دوست هستیم بیا حموم بازی ، آفرین کلوچه خرمایی مامان هزار هزار تا دوست دارم ...
چشم نواز:)
خانه ساخت مهندس سلنا......... سلنا با دوست جدیدش............... بازی ها مادر و دختری............. ماه بانو ، گل یانوی من ........................ ...
شب بخواب :)
دختری ما به رختخواب میگه ، شب بخواب ...رفته با قیچی روتختی رو پاره کرده ، میگه بیا مامان جون ببن شب بخواب رو پاره کردم .................. عمه جون سلنا شب اومده پبش ما خوابیده و از شب بخیر گفتن های سلنا به باب اسفنجی ، اسکار ، ... و داستان شب بن کلی خنده اش گرفته ........................... سلنا میگه : مامانی واسه صبحانه تخم مرغ پز کن ..................
دیروز:)
مامانی رفته بودیم پارک بازی ، دیروز رو میگما مامانی ...دیروز .................................. بابایی : سلنا جون واست جوراب خوشگل خریدم ! سلن هلن: بابایی الان جوراب میخوام ، پیشی اومد جورابم رو برد انداخت آشغالی ................................................... با کاسلکه نریم خونه ......................... پیاده میایم خونه !!! سلن هلن: وای چرا کالسکه ام این جا نیست ؟مامانی :خونه سیمین جونه ! من کالسکه ام باید این جا باشه سلن من ...
کشف جدید:)
سلنا در حموم : مامانی تو پام استخون هست میدونی، گردنش رو هم فشار میده تو این هم استخون دارم دانشمند مامانی هستی تو ، بخورمت بپر بغل، ماچچچچچچچچچچچچچ ...
دکمه روشن خاموش :)
رفتیم مهمونی ، تولد ... شما عالی ،شما ماه ،شما باقلوا ، شما هورا .... کلی اونجا خوش گذروندی رسیدیم خونه موقع خواب نیم ساعت حرف زدی ، بزارین داستان بگم ، من ، خوب ، من پام خورد به تخت درد گرفت ، مامانی گفت شما چه کار میکنی ، من گفتم :... آخرش گفتم سلن هلن بسه بخواب .. لبات رو ورچیدی گریه ... دو ثانیه بعد ... بیهوش ...وا مگه دکه روشن خاموش داری شما ؟؟؟ ...
استادم :)
آخ، آخ ،استادم .............. فکر میکنی سلنا استادش رو دیده داره از دستش فرار میکنه ؟ کفیف...............اینو که اصلا بدونی چی میشه !!! همچنان در خانه ما سلن به کثیف و افتادم این کلمات رو میگه ...
چالش جدید، نردبون :))
دخترم جدیدا یک پدیده جدید کشف کرده به اسم نردبون ، آقای همساده پایینی زحمت کشیده حدود یک هفته ای میشه که نردبونش رو گذاشته کنار در خونه اش و ور نداشته حالا سلن هروز این موجود عجیب رو نیگا میکنه ، مامان این چیه ؟ نردبون ، آها آقا میره بالا لامپ ببره ، آره ، و این داستان همچنان ادامه دارد ............. ...





