سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 28 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

بدون عنوان

  سلنا  توی ماشین شروع کرد به غر زدن که، من گرسنه هستم ، من شام میخوام ... بعد چند لحظه ، من پیتزا میخوام ... رفتیم رستورانی که پلی هاوس داشت کلی تو استخر توپش شنا کردی و خیلی بهت خوش گذشت ... نتیجه اینکه اصلا از فاز غذا خارج شدی و دیگه رو صدنلیت واسه غذا بند نمیشدی ... صبح چشمت رو باز کردی میگی ، بریم رستوران بازی کنم  مهربون منی تو عسیسم  ...
11 بهمن 1393

بدون عنوان

تولد سینا دخترم یک شعر خوشگل ( مامان جونم خیاط هست ) رو واسه همه خوند .... دخترم خیلی خیلی بهش خوش گذشت ، یک دوست هم پیدا کرد به اسم انیتا که آخر شب میخواست بیارتش خونه .... فاصله سنی شون حدود بیست سال بود  از بس شمع های رو کیک رو فوت کرد ، آلودگی هوای تهران بیشتر شد    ...
4 بهمن 1393

بدون عنوان

سلنایی جون : مامانی "دختر خوبم "چشمام چه رنگیه؟؟ مامانی : آّبی سلنایی جون : مامانی من چشمام چه رنگیه؟  مامانی قهوه ای ! قهوه ای ....آها قهوه ای ، چشمای دختر خوبم دکمه هست مامانی میدونی ... من : آره  اینم عکس "دختر خوبم "   ...
30 دی 1393