سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

سفر کوتاه :)

با سلنا جونی رفتیم شمال ، دیا رفت و کلی با ذوق شنا کرد تو باغ بابابزرگ گوجه سبز کند و خوش گذروند . رفت تو زمین های کشاورزی بابابزرگ و اونجا کلی بازی کرد  با ویدا جون هم حسابی دوست بود و کاهی هم دعوا میکرد .... یک آواز اختراع کرد و خوند : آدان دایی.... ( صداش رو ضبط کردم ) عکس گرفتیم و کلی شیرین زبونی کرد در مجموع بهش و البته به ما خوش گذشت ... ...
16 خرداد 1394

کندن و بردن :)

دیروز متوجه شدیم که بعله اون تیر چراغ برق که سلنا جون از پارسال باهاش دوست شده بود و هر روز از اون ورش مانی جون رو نیگا میکرد رو کندن ، من خیلی ناراحت شدم گفتم : سلنی جون ناراحت شدی ؟ دختر فهمیده ام گفت : نه مامان ناراحت نشدم ، توام ناراحت نباش دوباره خودش میاد  ...
11 خرداد 1394

دوست خیالی :)

سلنا جونم هم صاحب یک دوست خیالی شده ، یاد الفی اتکینز میافتم که یک دوست داشت شبیه خودش بود ولی سفید رنگ، اسم دوست سلنا جونم موبلند هست ، همیشه وقتی تو کوچه میریم اون داره جلوتر میدوه و از ما دورتر وامیسته یا این چهارشنبه که شام پیتزا خریدیم ببریم پارک بخوریم با گوشی خیالی تو ماشین به موبلند زنگ زد: الو موبلند سلم خوبی من دارم میرم پارک میای تو هم تا باهم شام بخوریم ، باشه بیا منتظرم    ...
9 خرداد 1394

دوست خوبم سلنا:)

مامان سما : وای سلنی جون پشه اومده خونمون !!! سلنی خوشمزه: عیبی نداره مامانی بزار باشه ، خودش واسه خودش آشغال پیدا میکنه میخوره    پی نوشت: شعرهای پاکیزگی میخونه جدیدا فکر میکنه پشه هم مثل سوسک و موش و گربه آشغال میخوره  ...
3 خرداد 1394

بدون عنوان

اگه هرشب به جای چرخیدن تو لاین و وایبر بم سراغ روبیک و کتاب راهنماش دو اتفاق میافته ، 1. بالاخره میتونم روبیک رو حل کنم . 2. سلن هلن یاد میگیره کتابی که تو دست من هست رو ازم نگیره  بلهههههههههههههههههههه
30 ارديبهشت 1394