سفر کوتاه :)
با سلنا جونی رفتیم شمال ، دیا رفت و کلی با ذوق شنا کرد تو باغ بابابزرگ گوجه سبز کند و خوش گذروند . رفت تو زمین های کشاورزی بابابزرگ و اونجا کلی بازی کرد
با ویدا جون هم حسابی دوست بود و کاهی هم دعوا میکرد ....
یک آواز اختراع کرد و خوند : آدان دایی.... ( صداش رو ضبط کردم )
عکس گرفتیم و کلی شیرین زبونی کرد در مجموع بهش و البته به ما خوش گذشت ...


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سفر کوتاه :) 
