سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 25 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

خوشمزه های سلنایی:))

مامان سما ، کاش مامان و بابات با هم عروسی میکردن ما میرفتیم عروسی خوش میگذروندیم.  ... مامان نمیتونم نفس بکشم! چرا دخترم؟ آخه زیاد تو حیاط موندم بینیم یکیش میتونه نفس بکشه ، یکیش نمیتونه ، الان یکیش خوشحاله اون یکی خوشحال نیست. .... مامان یک داستان وحشتناک بگم ، یک مرغه یک چوب تیز رفت تو تنش ، خروسش نجاتش داد و جوجوها خوشحال سدن. ... مامان میدونی چرا یخچال سرده ؟ چون توش یخ داره. .... مامان زود باش اون هزار پا رو مردش کن. (بکشش) ... مامان بابا حسین درختها رو  کارید ، خوشگل شد حیاط. ......    
16 فروردين 1395

13.01.1395 تخت و اتاق مستقل :))

سلنا وقتی بعد تعطیلات عید  وارد اتاقش شد با یک چیز غیر منتظره مواجه شد. دید که تختش رفته تو اتاق خودش خیلی خیلی ذوق زده شد و همش تا غروب تو تختش بازی کرد . و عصر هم تو تختش خوابید . موقع خواب من پایین تخت خوابیدم و اون توی تخت. ولی بعد یک مدت اومد پیش من تا خوابش برد و من دوباره بردمش سرجاش گذاشتمش. تجربه خاصی بود. هم از اینکه مستقل شده خوشحال شدم و هم از اینکه شبا پیشم نیست یک جوریم شد. 
15 فروردين 1395

بدون عنوان

دیشب یهو دلت واسه ویدا جون تنگ شد و یک تز خونه خراب کن دادی. تو تخت ساعت 11.30 دقیقع شب گفتی : مامانی میشه خونه ما خراب بشه بعد ما بریم پیش ویدا اینا زندگی کنیم. خدا رحم کنه  ...
18 اسفند 1394

بدون عنوان

شما میتونین یک دختر داشته باشین، از صبح ساعت 8.30 که بیدار میشه شروع به فعالیت کنه و بعدش ساعت 16.30 الی 17.30 توی پارک بازی کنه و بیاد خونه آخرش هم ساعت 23.30 با بدخلقی بخوابه؟؟ ما ازن جور دخترا داریم و به هیچ کس هم نمیدیم ...
16 اسفند 1394