سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

تلويزيون نيگا نكنننننننننن:(

  واي كه چقدر علاقه داري بهش نگاه كني، هر جاي تشك بازيت كه باشي و صورتت هم هر طرفي باشه ، باز بعذ چند دقيقه ميبينم چشماي تيله ايت زل زده به تي وي . ما هم كم نمياريم و دائم با كوسن ها برات ديوار درست ميكنيم كه ديگه نبيني. آخه لوس كيجا تو هستي عسل كيجا تو هستي مامان كيجا، تو هستي ديگه ...
17 دی 1391

صد روزگيت مبارك :)

١٢ دي دخترم صد روزه شدي.جالب بود كه با كلي اتفاقات هم يكي شد. چكاپ آقاجون  كه 4 ماه بعد عمل بايد مياومد تهرون . تولد مائده كه از قضا امروز ناهار هم خونه ما بودن. ديدن داداش محمد كه براي اولين اومد گل دخترم رو ديد و اون هم گفت : شكله باباشه :) حالا مادرجون و آقاجون  خونه ما هستند و سلنا خانم داره علاوه بز مهمونداري يك چيز جديد رو هم تجربه ميكنه :  اول سرماخوردگي :( دوم : تلاش براي غلط زدن ، كه فعلا تو تشك بازي كمي ميچرخه و يك جايي گير ميكنه ...
13 دی 1391

اين پيغام واسه خال جون و ونوسي هستش:)

  سلنا :مرسي آجي ونوسي كه  كه واسم پيغام گذاشتي. حالا مامانم ميخواد براي تشكر بافت يك كلاه خوشگل رو به خاله آزاده ياد بده تا واسه شما و ويدايي ببافه .   و اما طرز بافت :  قلاب شماره 4يا 4.5 يا 5 بگير . یه قاعده کلی بافت کلاه وجود  داره . اولش یه گره جادویی میزنی.سر و تهشو با بافت نا مرئی به هم وصل میکنی و 3 تا زنجیره میزنی بری رج اول. رج اول هر دونه رو دو تا میبافی. یعنی گره هات دو برابر میشن. ردیف دوم یکی میبافی و توی دونه دوم 2 تا میبافی. یعنی یکی در میون اضافه میکنی. ردیف سوم دو تا میبافی و تو دونه سوم دو تا میبافی یعنی دو تا در میون یکی اضافه میکنی. ...
10 دی 1391

بميرم واسه دختريم كه كلي اشك ريخت :(

  واقعا همه چيز ميتونه در عرض چند دقيقه به هم بريزه و شبي كه قرار بود به يك شب خوب و عالي واسه دخترم تبديل بشه و كلي خاطره انگيز بشه ، تبديل شد به بدترين شبي كه بعد از چهل روزگيت يادم مياد. درست حدود سه عات بي وفقه گريه كردي. گريه كه چه عرض كنم، جيغ و ضجه بود بيشتر. انگار تو تنت سوزن فرو ميكردن. اميدوارم ديگه چنين حالتي واست تكرار نشه. دوست داشتم تو تولد دنيا كلي برقصي و شاد باشي كه نشد. حالا كه بخير گذشت ، به قول بابا تجربه مون كلي بيشتر شد. قبلا ميخواستيم بريم بيرون واست تو كيفت لباس و پستونك و پوشك ميگذاشتم ، از اين به بعد سه تا چيز اساسي هم اضافه ميشه : 1. هربال ميكسچر 2. عرق نعنا 3. پارافين خوراكي   ...
9 دی 1391

ماماني هر دو رو بده :)

ديشب داشتم حلقه ام رو دستم ميكردم ببينم هنوز واسم تنگ هست يا نه . به بابا حسيني گفتم ، دخترم وقتي _ ان شاءالله _ عروس شد حلقه ام رو بدم بهش، ديدم بابايي حرفي نزد، فكر كنم خيلي راضي نبود. گفتم پس حالا يك چند دقيقه اي دستت كن ، تا ديگه بعدا دلت نخواد كلي ذوق كردي و چون كمي هم سرد بود هي باهاش ور ميرفتي. نميدوني چه پزي هم دادي . بعدش كم كم فكر كنم خواستي صاحب هر دوتاش بشي گفتي : ماماني هر دو بده ديگه قربون لوس كيجاي خودم برم من باشه دوتاش رو بگير اِ اِ لالا كردي هم ولشون نميكني ماهي ...
7 دی 1391

گريه ات رو بخورم !

وقتي لب هات رو كج ميكني ، خوردني ميشي ، ماماني نميدونه بايد ساكتت كنه يا اينكه همونجا بخورتت كه تموم شي . خوب نه!نه ! سلناي من گناه داره ! فقط بزار اول ماماني يكم نيگا كنم  و كلي ذوقت كنم ، حالا به آروم كردن هم ميرسيم ! آقوم آقوم نكنه ديگه ! اومدم ماهي! اومدم! ...
7 دی 1391

لپت رو بيار بوس كنم

    دختر گلم وقتي خوابه ، انگاري كه 100 تا فرشته اومدن دوره اش كردن و واسش لالايي ميخونن. ناز و خسته و راحت ميخوابه. وقتيم كه  چشماي تيله ايت رو باز ميكني ، هزار ستاره توش برق ميزنن . كه از آسمان زيباترين شبهاي پر ستاره هم خوشگل ترن. بيرون بارون مي باره و  دختر گلم تو تختش زير پتوي نرمش آروم خوابيده... يواش ساعت ديواري .... بيدار نشه قناريم ....       ...
7 دی 1391