سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

سین دخت لوس سما:)

دختری جدیدا خیلی لوس شده . دارم تو آشپخونه کار میکنم ؛ سین دختی هم مشغول بازی و شادی هست اما ...اما یهو منو میبنه . زودی لب و لوچه اش رو کج میکنه و ناز میکنه و گریه که منو بغل منو بغل ... راستی مامانی یک شعر دندون هم واست گفته پست بعدی میزارم
15 ارديبهشت 1392

روز مامانی و مادرجون و عزیز مبارک

دخترم فعلا حرف نمیزنه ولی صبح که می خواست بره پیش خال جونش بیدار شد ، مامانی رو نیگا کرد و یک لبخند خوشمزه و بزرگ و آبدار تحویلم داد این از هزار تا مامانی جون روزت مبارک بهتر بود ... ...
11 ارديبهشت 1392

دلبر دلبرم:)

دیروز با مامانی و بابایی رفتیم دکتر، همه از دست این دخترک ما ذوق زده شده بودند.   تو مطب دونه دونه تمام بیمارا رو نیگاه کرد؛ بعدش یک لبخند خوشگل و عسلی هم تحویلشون داد. دیگه بعدش پشت چراغ قرمز هم اول نظر یک دختر کوچولو رو جلب کرد و بعدش از اونجا که تمام سرنشینان ماشین خانم بودن همه تو این 70 ثانیه کلی باهاش از پشت شیشه بازی کردن و خوش گذروندن . و اما شب ... خانم ساعت 4.30 بامداد پا شده و تو تخت نشسته و میخندهو بازی مینکه!!! هرچی مامانی میگم سلنا جان بخواب... انگار نه انگار حدود 45دقیقه ای بازی کردی و بعدش دوباره لالا... چه بچه شیطونی دارم من !!!!!!!!!!!!!!!!!!! ماه گلی بدو بوس بده مامانی مریضه سرم...
10 ارديبهشت 1392

بای بای ما رفتیم :)

دختری ، ماه گلی ؛ ماه پری بای بای میکنه :) قربونش برم یا داره از سروکول مامانیش بالا میره ، _داره باورم میشه که سمت جدیدم نردبونی هست_، یا اینکه داره راه جدید و کشف میکنه و میره سمت اتاقها... بای بای کردن هم که بععععله ، قربون اون چرخش دستت برم من. دندونش هم دیگه داره روئیت میشه ! به زودی عکس خواهم گذاشت . بدو بیا بغل مامانی بوس بده نازو جونم ...
8 ارديبهشت 1392

تخم مرغ میخوریمممممممممممممممممممممممممم

جمعه 5.2.1392 دخترم واسه اولین بار تخم مرغ خورد. یعنی تخم بلدرچین .... می خواست یهویی بکنه تو دهنش :) فکر کنم از مزه اش بدش نیومد :) دختر جونم ماه پریا باید اول مامانی پوستش رو بکنم بعدش بخوری !!!  
7 ارديبهشت 1392