شیرین عسل :))
- صبح میخواسته با سیمین جونش بره برون قدم بزنه ، وقتی پاشو از در خونه گذاشته بیرون به قول خودش میگویه :
په په چه هوای خوبی 





دارم واسش شعر نونو لالالایی من دراوردی میخونم ، دست نونو لالا، بینی اش لالا، پاهاش لالا....لالالاییییییییی
میگه : آفرین مامانی آفرین





ساعت 4.30 دقیقه بامداد هست ، چون باباش وقت خواب گفته برق رو روشن کن ، میگه :
آب میخوام مامان، بابایی بگو برق رو روشن کن ، بگو برق رو روشن کن دیگه ،
بعدش هم میگه ، خوب بریم خونه سیمین جون بخوابیم ....فکر میکرد صبح شده هلو قندی من
عاشقتم ................
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شیرین عسل :)) 
