بدون عنوان
اول صبح كه بابا داشت مي رفت سر كار طبق معمول هر روز واسه اينكه من دختر سحرخيزي هستم ، از خواب بيدار شدم و شروع به شيطوني كردن كردم .
كلي با مامان بازي كرديم و وقتي مامان مي گفت زبونت كو سلنا؟
من هم زبونم رو در ميآوردم ،ماماني هم كلي واسم ذوق كرد و من هم كلي واسش خنديدم .
ببينم ماماني عكسي ازم گرفته يا نه؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان
