ماماني هر دو رو بده :)
ديشب داشتم حلقه ام رو دستم ميكردم ببينم هنوز واسم تنگ هست يا نه . به بابا حسيني گفتم ، دخترم وقتي _ ان شاءالله _ عروس شد حلقه ام رو بدم بهش، ديدم بابايي حرفي نزد، فكر كنم خيلي راضي نبود. گفتم پس حالا يك چند دقيقه اي دستت كن ، تا ديگه بعدا دلت نخواد كلي ذوق كردي و چون كمي هم سرد بود هي باهاش ور ميرفتي. نميدوني چه پزي هم دادي . بعدش كم كم فكر كنم خواستي صاحب هر دوتاش بشي گفتي : ماماني هر دو بده ديگه قربون لوس كيجاي خودم برم من باشه دوتاش رو بگير اِ اِ لالا كردي هم ولشون نميكني ماهي ...



