زمستون هوا سرده دمش گرم :))
فصل دوم زندگي سلنا جوني ما شروع شده . پاييز برگ ريز بار و بنديلش رو بست و رفت ،جاش ننه سرما رسيده با درخت هاي لخت و خيابون هاي خيس از بارون و برف . (ماماني كه عاشق زمستون و سرما و برفم ) منم واسه خواب رفتن ماه ماماني ، شعر زمستون رو جايگزين _پاييز امد - كردم . البته اولي كودكانه هست : بازم زمستون اومده خونمون تو فصل تازه داریم یک مهمون هر فصلی از سال یک شکل و رنگه کار خداست هر کدوم یک جور قشنگه سرما می اد تو کوچه ها ابر ها تو آسمون ما باز برف و بارون بازم زمستون اما توی دلهای ما زنگین کمون شادی ها تو سوز و سرما گرمه دل ما اینجا , اونجا , هرجا تو قلب بچه ها رنگین کمونه...



