سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

شعر سلنایی:)

یک توپ دارم ....گل گلی سرخ و سفید ....آبی میزنم زمین ....بالا میره  نمیدونی تا ؟؟؟    دده میره  من این توپ رو ....نشتم (نداشتم ) مشقام رو خوب....نشتم (نوشتم ) بابام به من ...آبی(عیدی ) داد  توپ ...گل گلی داد 
14 مرداد 1393

در سفر:)

هر روز آب بازی در استخر بادی و وان توی حموم  گفتن اصلا وقتی نمیخواد چیزی بخوره  نشون دادن حالت دست شمیم وقتی داشت بهش کباب میداد بخوره  یاد گرفتن شعر یک توپ دارم قل قلی هست....
14 مرداد 1393

پیک پیک :)

................................................... ........................................... ....................................... امشب رفتیم پارک ، قایم باشک و چوب بازی کردیم. آخرش هم مجبور شدم چوب ها رو بشورم با خودمون بیاریم خونه ..... ...
1 مرداد 1393

قلبم فشرده شد:)

دیروز واسه دخترم بالاخره گوشواره طلا انداختم.  اومد بغلم یک جوری نیگام کرد ، با گله ، با بغض گفت : مانییییییی (یعنی چرا این کار رو کردی دردم بیاد ، وای الانم مینویسیم قبلم درد میگیره ) اصلا ازم انتظار نداشت ،  هزار بار ببخشید ماهکم ، هزار بار  ...
1 مرداد 1393

دخترونه:)

دیروز مامانی رژ زده بودم، انگاری از رنگش خوشت اومده بود، اول کلی نیگا نیگا کردی و م گفتم اسمش هست رژ ... چند بار تکرار کردی ، بعدش هم اومدی از رو لب من پاک کردی گذاشتی رو لب خودت... اولین بار بود این کارو میکردی... دختر کوشولو من  ...
31 تير 1393

دستور زبان سلنایی:)

انواع افعال داریم: فعل امری : پاشو،برو، بده  فعل کمکی: بوس ( وقتی میخواد چیزی از دل دربیاره یا نازت کنه و محبت کنه ) فعل الکی : باشه ، خوب ( میگه باشه ، ولی کار خودش رو میکنه ، خوب میگه ولی به راهش خودش میره ) ...
29 تير 1393

اطلاع رسانی :)

دیروز ظهری رفتیم خونه امیرحسین ، شمیم  و عمو مصطفی و ... هم اونجا بودن ، چون مامان امیرحسین داشت آش نذری میپخت. و بابای امیرحسین گوش دخترم رو سوراخ کرد... سخت بود ولی خوب بالاخره تموم شد ، یهو دخترم حسابی عوض شد..... ناز و مامانی و گل دختری .... راستی اولین مایو شنای دخترم رو هم امروز واسش خریدم ...قرمز  و جینگیل ...
27 تير 1393