سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

بدون عنوان

خانوم خانوما دستش خورده به شیشه ماشین درد گرفته میگه : من رو ببر دکتر آمپول بزنه خوب بشم  من و باباش    ................................................................... باباش جلوی تی وی خوابیده ، هلو داره سر و صدا میکنه، باباش: اومممم(ساکت ) سلن هلن: برو تو تخت بخواب  من  ...........................................................................................   ...
10 آبان 1393

بدون عنوان

من خونه دوست ندارم ! من مامانی دوست ندارم! من بابایی دوست ندارم ! بیا بوست کنم ، مامانی سما دوست دارم  خونمون رو دوست دارم ، برم نون و پنیر گدو (گردو ) بخورم  تمام این مکالمات از طرف سلن هلن تو خیابون و کاملا یک طرفه بیان شد .... من حرفی ندارم  ...
4 آبان 1393

گردش شبانه :)

  عصر پنج شنبه ای با سلنا و باباییش رفتیم پارک ،  اومدیم از در بریم بیرون میگم سلن دوربین رو نیگا کن عکس بگیرم ، میگه بگو: سیب  شاخام در اومد از کجا بلده ؟؟؟ تو خیابون هم کلی به گربه ها گفت : پیشده و از در قصابی که رد شده ، گفت: خداحافظ قصابی  بیشتر راه رو به قول خودش : بدویی بکنم ( بدو بدو کنم ) از تاب و سرسره هم که دل نمیکند و به زور آوردمیش ... شبت خوش ...
1 آبان 1393

عاشق این لالایی تو شبکه پویا هستی :)

دختر خوبم، ناز و عزیزم پسر ریز و تر و تمیزم             آفتاب سر اومد، مهتاب می تابه بچۀ کوچیک، آروم می خوابه               لالالالایی  لالالالایی             بادوم خونه، پستۀ خندون صورت ماهت، گل تو گلدون             چقدر شیرینی، قند تو قندون  برات می خونم، از دل و  از جون           لالالالایی  لالالالا...
29 مهر 1393