در حسرت یک بغل و بوس :)
مادرجون همش شاکی بود آخر این دختر بلا ، سلنا طلا یک بار نیومد تو بغل من و یا نذاشت حسابی بوسش کنم ، جالب بود واسم یک روز که رفته بودیم استخر در برگشت دیدم سلنی تو بغل مادرجون مینا دختر خاله ویدا لالا کرده
چه چیزا ، چه حرفها ، آدم شاخ درمیاره 



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



در حسرت یک بغل و بوس :)
