همراه همیشگی:)
دیشب بابایی مشغول گوشت خورد کردن بود و بعدش امدم کمکش که بسته بندی کنیم ، یک ماه کوچولو اومد و اصرار کرد که من هم باید و کیسه ها گوشت بریزم ، دختر مامان همش کمک میکنه قربونش برم !!!! راستی چقدر امروز با لاک ناخونات دل این امیرحسین رو سوزوندی انگاری ...




