سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

من عاشق آيينه م :)

ديروز با بابايي و ماماني رفتيم يك جاي خيلي خوب. هم خريد بود و هم بازي كلي خوش گذشت. كجا رفتيم؟ رفتيم واسه سرويس هاي بهداشتي آيينه و اين چيزها بخريم. واي كه چه مغازه خوبي بود كلي توش آيينه بود، اولش كه با ماماني قشنگم از در وارد شديم آقاي پيري كه صاحب مغازه بود منو نيگا كرد و واسم صلوات فرستاد و گقت بفرماييد خوش اومديد. بعدش رفتيم . شروع كرديم به چرخيدن، كلي آيينه و نور و لامپ روشن بود . منم هي خودم رو ميديدم و باصداي بلند ميخنديدم ، همه مشتري ها منو نگاه ميكردن و نازم ميكردن و از خنده هاي من ميخنديدن. اخه نبودين ببينين كه چجوري ذوق ميكردم. بابايي حسين و ماماني فهميدن كه من واقعا عاشق آيينه ام ، اونها هر روز چند دقيقه اي جلوي...
11 اسفند 1391

داستان درها:)

اين داستان رو مامان هر چند روز يك بار براي دختر شكلاتي تعريف ميكنه . وقتايي كه ماماني توي اتاق ها ميچرخه و سلتا تا ميبينه ماماني سما نيست ، گريه ميكنه و غرغر ميكنه ! و اما داستان خونه ما چند تا در داره ، با ماماني بشمر آره ! دو تا در اتاق خواب ، كه اگه ماماني رفت توش زودي  برميگرده ، پس سلنا گريه ....نميكنه دو تا در داريم واسه حموم و دستشويي، اگه ماماني بره اونجا و در رو ببنده ، چون را به جايي نداره . زودي بر ميگرده ، پس سلنا گريه .....نميكنه يك در هم هست كه در ورودي خونه هست، اون دري هست كه ازش وقتي بري بيرون ، ميتوني بري پارك ؛ خريد ، سر كار ، پس اگر كسي از اون در بره بيرون ميتونه هرجايي دوست داشت بره، اما بازم سل...
8 اسفند 1391

ماه دربياد كه چي بشه !

ماه در میاد که چی بشه..........میخواد عزیز کی بشه ماه در میاد چکار کنه...............باز آسمون رو تار کنه نمی دونه تو هستی ..............بجای اون نشستی نمی دونه تو ماهی..................تو که رفیق راهی یه ماه می خواستم که دارم ای ماه شام تارم تویی رفیق راه من ای غنچه ی بهارم یه ماه می خواستم که دارم ای ماه شام تارم تویی رفیق راه من ای غنچه ی بهارم عجب حکایتی شده فکر تو عادتی شده که از سرم نمیره که از سرم نمیره عجب روایتی شده عشقت عبادتی شده خدا ازم نگیره   ...
8 اسفند 1391

واسم بخون ماماني :)

توو هر نفس كه میخوام بگم كه خیلی تنهام توو قطره های اشكام چشام تو رو میبینه توو اوج عشق و احساس دلم كه خیلی تنهاس وقتی كه یادت اینجاس چشام تو رو میبینه هر طرف كه میرم چشام تو رو میبینه از دلم شنیدم عاشق شدن مینه وای اگه نباشی بدون تو میمیرم من دوباره میخوام كه از تو جون بگیرم توو اون چشای مهربون كنار خاطراتمون هر جا دلم میگه بمون چشام تو رو میبینه یاد تو همراه منه این خود عاشق شدنه هر شب كه بارون میزنه چشام تو رو میبینه ...
7 اسفند 1391

دخترم خانم ترين هست! ميدونم !!!!

(مطلب رو از وبلاگ ماهور جان گرفتم ) این 25 مورد خلاصه آدابی است که کودک تا 9 سالگی باید یاد گرفته باشد: 1- هنگامی چیزی را می‌خواهی بگو: "لطفا". 2- هنگامی چیزی به تو می‌دهند، بگو: "متشکرم." 3- هنگامی که بزرگترها با یکدیگر حرف می‌زنند، میان حرف آنها نپر، مگه اینکه مسئله‌ای فوری مطرح باشد. آنها حواس‌شان به تو هست و وقتی حرف‌شان تمام شد به تو پاسخ خواهند داد. 4- اگر لازم است که توجه کسی را فورا جلب کنی، گفتن عبارت "ببخشید" مودبانه‌ترین راه برای وارد شدن به مکالمه است. 5- اگر کوچکترین تردیدی درباره انجام کاری داری، اول از پدر و مادر اجازه بگیر تا بعد پشیمان نشوی. ٦.- دیگر...
6 اسفند 1391

دختر ظريفم :)

دخترم رو بردبم واسه چكاپ پايان 5 ماهگي. اقاي دكتر گفت: خيلي وزن نگرفته ، ني ني تون ظريفه آخه !! ديگه به نونوم قطره آهن داد و گفت كه غذاي كمكي رو شروع كنم ! دخترم ديگه غذا خور شده ( بابابزرگ ميگفت : جگر بگيرم كباب كنم آبش رو بخوره قوي بشه ) واي واي قد قد قدا قد قد قدا تو رو به خدا سلناي ريزه ميزه ببين چقدر عزيزه دلتون مياد !!!!!! اينم از چكاپ و داستان امروز ! راستي عكس نونوم رو روي ترازو ببينين اينم در حال اندازه گيري قد شلوار قرمزي :) بدو بيا بغل ماماني يك بوس بده ...
5 اسفند 1391