ماهگرد دختری :)
امروز ماهگرد دختر ماه و گرد (البته نه خیلی گرد؛ چون تپلی نیستی ) مامانی هست. زمان کمی زود گذشت؛ زود دندون هات خودش رو نشون داد. فاصله بین غلت زدن و دست دسی رفتن و ایستادن و اینها رو نمیتونم تفکیک کنم. در فکر اینم واست یک پلاک سفارش بدم. در فکر اینم که راه رفتنت رو تکمیل کنی. لی لی و بابا و دای که میگی ولی خوب بگو : ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امشب شب جشن و میلاد هم هست. با بابایی و دختری رفتیم و یک کیک خوشگل و بزرگ خریدیم . 9 تا شمع روشن کردیم و به مناسب ورود به ماه ده زندگی زیبات اونها رو فوت کردیم !!! فقط نمیدونم چرا از کیک ترسیدی ؛ یک ترس که نمیخوای نزدیکش ب...
به استقبال تابستان ميرويم
هوف و هوف و هوف چه داغه هوا سوخته زير نور تَنِ كوچهها! * خواب و خواب و خواب ابرا خوابيدن! اون بيچارهها خشك و بيآبن! تاب و تاب و تاب تابستان زيباست با بابا جان و با مامان زيباست! * قاه و قاه و قاه هِر و هِر و هِر با هم ميخنديم ما زيركولر ...
روزمرگي هاي بادوم ما :)
آقاي دكي اجازه داد سلنا هر بار حدود يك ساعت تو صندلي ماشينش بشينه... خبر نداره دختري ما كه الان دو تا دندون داره و كلي واسه خودش خانم شده بيشتر روز رو سرپا واستاده و خيال نشستن نداره .... فكر كنم اين دونه بادوم ما خيلي زود راه بيفته !!!! ديگه اينكه دست زدن و رقصيدنش كلي بهتر شده و حواسش رو به بازي لي لي حوضك و شعرهاي ماماني ميده ..... وقتي ميگم كي گم كرد؟ من من كله گنده ..كلي ميخنده ....
نوكت رو بده ببينم :))
ببالاخره دختري ياد گرفت كه نوك بده. كلي نازي ميشه !!! واي خوردني !!!! واي نيمرو عسلي خوردي!! واي شيريني عسلي خوردي؟!! حالا جالبه اصلا نميتوني فكرشم كني ،سلنا عسلي ديگه چي ميشه!!! فقط بايد شكار لحظه ها كنم !!!! منتظر بمانيد !!! (اين روزها ما سلنا عسلي ميخوريم ، شما چه طور؟؟) ...
افتتاح صندلي ماشين :)
بيشتر از دو هفته ميشد كه ميخواستيم شما رو بشونيم تو صندلي اما چون وزنت كم بود دست دست ميكرديم. تا اينكه تا با دكي جانت مشورت كرديم و در آستانه ورود به نه ماهگي واسه يك ساعتي توش جا خوش كردي. هر چند به زور و كلك كليپ توي موبايل ماماني و بازي با عروسك تو ماشين (هاپو خنگولي) اين اتفاق افتاد ولي بالاخره شده كه بشه :) بوس رو دندونات ...
برداشت شخصي ماماني :)
بعد از 16 سال به يمن حضور دخت دردونه من!!! سلناي كوچك ما!!!! ايران رفت جام جهاني !!!!! رفتيم تو خيابون و تو شادي با بقيه شريك شديم. چقدر سلنا دوست پيدا كرد و دلبري كرد بماند.... چقدر دختر دو دندون دارم خنديد و با همه زودي دوست شد بماند !!!! به به به تيم ملي !!! ماشاءالله سلنا عسلي !! آخرش هم يك خانمي پرچمش رو داد تا دختري باهاش عسك بگيره!!! همه با هم بگين : دختر ايران زمين !!!! سلناي نازنين!!! ...
نجیب ترین دختر دنیا :)
دیروز با عمه و شمیم جون رفتیم تاتر موزیکال . پر از شادی و رقص و نور بود. دخترم کلی صبوری کرد ، نگاه کرد و بازی کرد و اصلا سر و صدا نکرد. کمی چرت زد و باز بیدار شد و همش تو بغل مامانی بود. تا ساعت 11 شب که اومدیم و حسابی خسته بود. مرسی دختر گلم و که کلی نجابت کردی و بااینکه سختت بود ولی باز تحمل کردی. هزار تا بوس آبدار آره دیگه دختری واسه اولین بار رفت تاتر ...
:(
شبا که میخواییم بخوابیم .... سلنا خانم بیداره .... شبا که ما خوابیدیم .... سلنا خانم بیداره ... هر وقت میخواییم بخوابیم ... سلنا خانم بیداره ... ما دنبال خواب خوش ... اون دنبال بازیه ... سلنا جونم میدونه بازی همیشه خوبه ... ولی واسه بازی هم آدم باید بخوابه
سلنا اینجا،سلنا اونجا ، سلنا همه جاااااااااااااااا
مادر جون این چند روز که خونه ما بود ، فقط میگفت : این دختره مثل دخترخاله اش(ویدا) فقط راه میره. یک دقیقه نمیشینه . واقعا هم درست میگه ؛ تا حالا زن عمو خدیجه؛ پسر عمو سینا؛ مادرجون به اینکه من همش دارم دنبال سین دخت خانم دور خونه میچرخم و یک دقیقه دو نفری نمیشینیم اذعان کرده اند. یادم نمیاد تا حالا مثل این نی نی آروم ها یک دقیقه تو بغل مامانی قرار و آروم گرفته باشی که ناز نازت کنم. مثل کش کوتاه در میری. راستی بابا جون هم مگه: این دختره هرچی بگی می ارزه ، دهنش رو مثل چلچله باز میکنه و میخنده. پنج شنبه رفتی حدود دو ساعتی خونه عمه جون موندی و مامانی و بابایی رفتیم کمی خرید کریدم. شمیم بهت شیر داد و رو پا لالات داد...






