سلنا سلنا ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
سانیارسانیار، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ماه خونه ما؛ سلنا

عبق عبق :)

غروبه و سلنا داره ماشین سواری میکنه ، مامانیش دراز کشیده و داره داره با جوجوش خوش میگذرونه !! یهویی سلنا میا تا مامانیش رو له کنه ،  مادری میگه : سلنا عقب عقب برو ، داری له ام میکنی! سلن هلن : عبق عبق ؟؟؟؟ و مادری که از خنده و شور زندگی سرمست میشود  ...
4 شهريور 1393

پاشنه ور کشیدن:))

زمان : مرداد 1393 مکان : خونه مادر جون و آقاجون  بابایی حسین داشت میرفت بیرون ، رو پله به قول معروف پاشنه کفشش رو ور کشید که بره !!! یهو دیدیم سلنا جونم ، داره چی کار میکنه ؟ بعله خانم خانوما داشت پاشنه دمپایی اش رو  ور میکشید ، یعنی همگی مردیم از خنده  ...
4 شهريور 1393

بدون عنوان

از اتفاقات بد گذشته اگر حرف بزنیم ، یعنی میخواهیم آی نده خودمان را خراب کنیم... پس از رنجی که این روزها کشیدم حرفی نمیزنم ، فقط این قطعه ادبی رو به تو تقدیم میکنم و دیگر هیچ...   فکر میکردم که با آمدن یک مرد ، عشق میاید   با حضورش  پر شور و سرمستی میشوم  و تنها او میتواند بر قلبم زخم کاری بزند  اما حالا که تکه ای از وجودم در بیرون از کالبدم نفس میکشد ، فهمیدم ، هر کس فقط میتواند عاشق خودش باشد و بس  و تو ....نه از منی ...، خود من هستی _ حتی اگر خودت ندانی _
3 شهريور 1393

شعر سلنایی:)

یک توپ دارم ....گل گلی سرخ و سفید ....آبی میزنم زمین ....بالا میره  نمیدونی تا ؟؟؟    دده میره  من این توپ رو ....نشتم (نداشتم ) مشقام رو خوب....نشتم (نوشتم ) بابام به من ...آبی(عیدی ) داد  توپ ...گل گلی داد 
14 مرداد 1393

در سفر:)

هر روز آب بازی در استخر بادی و وان توی حموم  گفتن اصلا وقتی نمیخواد چیزی بخوره  نشون دادن حالت دست شمیم وقتی داشت بهش کباب میداد بخوره  یاد گرفتن شعر یک توپ دارم قل قلی هست....
14 مرداد 1393

پیک پیک :)

................................................... ........................................... ....................................... امشب رفتیم پارک ، قایم باشک و چوب بازی کردیم. آخرش هم مجبور شدم چوب ها رو بشورم با خودمون بیاریم خونه ..... ...
1 مرداد 1393

قلبم فشرده شد:)

دیروز واسه دخترم بالاخره گوشواره طلا انداختم.  اومد بغلم یک جوری نیگام کرد ، با گله ، با بغض گفت : مانییییییی (یعنی چرا این کار رو کردی دردم بیاد ، وای الانم مینویسیم قبلم درد میگیره ) اصلا ازم انتظار نداشت ،  هزار بار ببخشید ماهکم ، هزار بار  ...
1 مرداد 1393